خرید بک لینک

حدود دو سال از انقلاب اکتبر روسیّه (1917 میلادی برابر با 1296 هجری شمسی) می گذشت. احمدشاه قاجار آخرین سال هایِ سلطنتش را سپری می کرد. قرارداد معروف 1919 که ایران را رسماً به تحت الحمایه ی انگلستان تبدیل می کرد در این زمان بسته می شد. از همه مهمّ تر، جنگ جهانی اوّل بود که حاکمیّت ایران را به ضعیف ترین درجه رسانیده بود. احمدشاه 22 ساله که شیفته ی فرنگ و دلباخته ی «خوشگذرانی های اروپامآبانه» بود در چنین اوضاع اختناقی، عازم سفر به اروپا شده بود. انگلیسی ها در غیاب شاه، مقدّماتِ کودتایِ سیاه را می چیدند. این بار تقدیر بر این بود که تاریخ شوم ایران به دست یک روزنامه نگارِ بیگانه پرست و یک نظامیِ دیکتاتور رقم بخورد. شاید این سرآغازِ ازدواج هایِ ننگینِ «قلم و سرنیزه» در تاریخ این کشور آریایی باشد.

در چنین جوّ پریشانِ سیاسی، هیچ یک از قدرتمداران، گمان نمی کردند که در قریه هایِ «فَریمان» و «مَزینان» ـ از توابعِ مشهدِ مقدّس ـ دو مرد متولّد می شوند که در بطنِ زمان، انقلاب فرهنگی را آبستن می کنند. آنان در میکده ی احلامشان، مستِ باده ی قدرت پرستی بودند و اگر پیشگویی، از ظهور این دو مرد از خانواده ای روحانی خبر می داد، فرعون وار، نوزادانِ پسر را از دمِ تیغ می گذراندند؛ تاریخِ تولّدِ یکی از آن دو «سیزدهم» بهمن 1298 است. «سیزدهی» که در آن ابراهیم بر بُت های کعبه، «تبر» بلند کرد. سیزدهی که در ماه رجب، «علی(ع)» را به دنیا آورد. این «سیزده» برای بی خردانِ خرافاتی، همیشه نحس بوده است.

نام این مرد، «مرتضی مطهری» بود. او دروس ابتدایی را در مکتبخانه، فرا گرفت. 9 ساله بود که آیت ا... مدرّس را در کاشمر ـ به دستور رضاخان میرپنج ـ به قتل رساندند. به رغم چنین خفقان های مذهبی ـ سیاسی، وی در سنّ سیزده سالگی، به حوزه ی علمیّه ی مشهد عزیمت نموده، به تحصیل مقدّماتِ علوم اسلامی اشتغال ورزید. این عزیمت در سال های 1311 رخ داد.

یک سال بعد از آن، در دوّم آذرماه 1312 ش، «علی شریعتی مزینانی» در مزینان و به قول خودش: «کویر» ـ به دنیا آمد.(در طیّ این سال ها، دو گروه رقیبِ ادبی به نام های سَبعه و رَبعه تشکیل یافته بود. گروه اوّل که شامل ادیبان و نویسندگانِ مشهورِ کلاسیک بود متشکّل از هفت نفر می شد که از جمله ی آنها ملک الشعرایِ بهار، بدیع الزمان فروزانفر، سعید نفیسی و ... بودند و گروه دوّم شامل چهار نفر بود که به روش اروپایی قلم فرسایی می کردند : دکتر پرویز ناتل خانلری، مجتبی مینوی و بزرگ علوی که در رأس آنها، صادق هدایت قرار داشت. اگر بخواهیم حقیقت را بیان کنیم باید گفت که شیوه ی قلم فرساییِ مطهری[نه از نظر ایدئولوژی ـ دقّت کنیم] به سبعه نزدیک است و شیوه ی نویسندگیِ شریعتی به ربعه مایل است). از زمانِ تاجگذاریِ رضاخان، هشت سال می گذشت. سالِ انعقادِ قراردادِ 1933 بود؛ قراردادی که طی آن، امتیازِ نفتِ ایران به مدّت شصت سال به انگلستان واگذار می شد.

رضاشاه، سادات را زنده زنده لایِ دیوارها می گذاشت. مردم را در صحنِ مسجدِ گوهرشاد به گلوله می بست. چادرهایِ زنان را در حضورِ شوهرانشان ـ به زور باتوم و سرنیزه ـ از سرشان برمی داشت. انگار فراموش کرده بود که ایرانیان از زمانِ داریوشِ هخامنش، با مذهب زیسته اند!

برگرداندنِ ملّتی که در هیچ دوره ای از تاریخش «بت پرست» نبوده، به دورانِ بُت پرستی هایِ اقوامِ جاهلی، فکری است که از کلّه هایِ سخیف سر می زند.

البتّه اینگونه حُکم راندن، چندان نباید بعید به نظر بیاید. زمانی که در سال 1304 شمسی، «رضاشصت تیری» تاجِ سلطنت بر سر می گذاشت، سیصدسال بود که آن سویِ آب های اطلس و آرام، نظامِ شاهنشاهی برچیده شده بود.

در چنین اوضاعی، واردشدن به جُرگه ی روحانیّت، دل و جرأت می خواست. سال های 1316 بود که مطهری برای تکمیل تحصیلاتش، عازم حوزه ی علمیّه ی قُم شد. در سال 1320 که ایران گذرگاهِ جنگِ جهانیِ دوّم شده بود، مطهری برای فرار از گرمایِ تابستان به اصفهان می رود و از تصادف با کتاب نهج البلاغه ـ که قبلاً بیگانه وار از کنارش می گذشت ـ آشنا می شود و آرزو می کند که کاش با دنیایِ قرآن نیز اُنس گیرد.(«مقدّمه ی سیری در نهج البلاغه» به قلم مطهری).

در سال 1325 ـ که محصّلی 27 ساله است ـ به تحقیق در فلسفه ی مادّیّین(ماتریالیسم)، بویژه مطالعه ی کتب دکتر تقی ارانی، می پردازد. در همین سال دکتر شریعتی، 12 سال بیشتر نداشت. او در این سنین مطالعه ی خود را با کتاب هایِ پدرش شروع می کرد:

«... سال های 1325 تا 1328، جامعه بی هدف بود و آنچه بود هرج و مرج حزب توده و آخوندیسم جان گرفته و بازیگران سیاسی آزاد خیال و فلسفه بافی ها، عرفان گرایی ها، مقدّس مآبی ها، رُمانتیسم بی محتوا و یا مشغولیت های زندگی و شکرگزاری از نعمت«آب باریک و نان تافتون و دیزی آبگوشت ...»؛ و من جزو آن اوّلی ها بودم».(با مخاطب های آشنا، ص 99).

نیز در وصفِ حالِ خودش چنین می نویسد:

«... نخستین سال های بلوغ بود؛ بحران روحی همراه با بحران فلسفی. چه، اساساً من خواندن را با آثار مترلینگ آغاز کردم و آن اندیشه های بی سرانجام شک آلود که نبوغی چون او را دیوانه کرد، پیداست که با مغز یک طفل دوازده ساله ی کلاس ششم دبستان چه می کند؟ ...».(با مخاطب های آشنا ص 99).

باید گفت که این بحران تا آخر عمر شریعتی با او بود. وی تمام آثارش را در قالب هایِ سیاسیِ افکارش، پی ریزی کرده است بر عکس مطهری، که با طُمأنینه ای خاصّ و با روشی کاملاً علمی و بدون دخالتِ اندیشه های ِ سیاسی در نوشته هایش، به تحقیقات فلسفی ـ دینی پرداخته است. او وقایع مهمّ سیاسی در ایران را در تحقیقاتش منعکس نکرده است. در اسفندماه سال 1329 ه.ش.، دو واقعه ی مهمّ سیاسی در ایران به وقوع می پیوندد: یکی ترور «رزم آرا» ـ نخست وزیر وقت ـ توسط خلیل طهماسبی وابسته به فدائیان اسلام و دیگری نخست وزیری مصدّق و مهمّتر از آن ملّی شدن صنعت نفت. و در این سال ها آنچه از فعّالیّت های استاد مطهری، قابل توجّه است، نوشتن پاورقی های مربوط به «اصول فلسفه و روش رئالیسم علاّمه طباطبایی» است.

برخی ادّعا می کنند که استاد مطهری با تعدادی از گروهک ها فعالیت تنگاتنگ داشته است ولی این خلاف واقعیت است. مطهری یک شخصیت روشنفکر، محقق، مؤلّف و متفکّر مذهبی بوده است و هیچ علاقه ای به فعالیت های افراطی نداشته. «میل شدید ایشان به تنهایی» در سال های اول هجرت به قم(18ـ20 سالگی)، به نقل از خودش، دلیل متقنی است بر اینکه ایشان هیچ ارتباط تنگاتنگی با هیچ گروهی نداشته است:

«... در سال های اوّل مهاجرت به قم که هنوز از مقدمات عربی فارغ نشده بودم، چنان در اندیشه ها[مسائل مربوط به خدا] غرق بودم که شدیداً میل به تنهایی در من پدید آمده بود. وجودِ هم حجره را تحمّل نمی کردم و حجره ی فوقانی عالی را به نیم حجره ای دخمه مانند تبدیل کردم که تنها با اندیشه های خودم به سر برم. در آن وقت نمی خواستم در ساعات فراغت از درس و مباحثه به موضوع دیگری بیندیشم و در واقع، اندیشه در هر موضوع دیگر را پیش از آن که مشکلاتم در این مسائل حل گردد، بیهوده و اتلاف وقت می شمردم ...».(مجموعه ی آثار(1) مطهری ص 440 چ 68).

در ثانی از سال 1323 تا سال های 1334، وی به حدّت تامّ، مشغول مطالعات عمیق فلسفی بوده است. ثالثاً اینکه دوراندیشی و عاقبت بینی مطهری، مانع از این می شد که به هر جریان و واقعه ی سیاسی، با بینشی احساساتی بنگرد. او متولّد بهمن است؛ ماهِ «دَلو». ماهی که احساسات متولّدین آن با بارانِ عقل و خرد، آبیاری می شود. احساسات، همراه دلو به عمقِ چاهِ عقل نفوذ می کند و موقع بیرون آمدن، مملو از «نور» است.

رابعاً اینکه، فعّالیّت های سیاسی استاد مطهری از سال 1341 و همگام با نهضت امام خمینی(ره)، آغاز می شود و در سال 1342، در ساعت یک بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد، به دنبال یک سخنرانیِ مهیّج علیه شخص شاه به وسیله ی پلیس دستگیر می شود.(برای اولین بار). در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیّه ای با امضایِ ایشان و علاّمه طباطبایی و ... مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگانِ فلسطینی و اعلام آن طیّ یک سخنرانی در حسینیّه ی ارشاد، برای دوّمین بار دستگیر می شود و در سال 1353 هم ممنوع المنبر می گردد و این ممنوعیّت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه می یابد. و می دانیم که قبل از این سال ها نیز اعضایِ فدائیانِ اسلام دستگیر و اعدام شده بودند و مطهری و رابطه ی تنگاتنگِ وی با این گروه، در طیّ سال هایِ فعالیتِ ایشان، بی معنا خواهد بود.

امّا دکتر شریعتی از همان دورانِ بلوغ، جهت گیری هایِ سیاسی پیدا می کند. بعد از طیّ بحران هایِ فلسفیِ دورانِ بلوغش و پس از گذر از بدبینی های صادق هدایتی، از میانِ دو کفّه ی همسطحِ مرگ و زندگی، کفّه ی زندگی را که سنگین تر می آید انتخاب می کند و با آغاز نهضت ملّی جهت می گیرد.(با مخاطب های آشنا،شریعتی صص 99 و 100). درباره ی دکتر مصدّق چنین گفته است:

«...استادم علی(ع) است... و پیشوایم مصدّق ـ مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید...».(خودسازی انقلابی،ص 128).

وقتی که رزم آرا در شانزدهم اسفند 1329 ترور شد، برادرزنِ وی ـ صادق هدایت ـ که نوول نویسِ معروفی بود، سی و دو روز بعد از این واقعه یعنی در 18 فروردین 1330 در پاریس(در سنّ 49 سالگی) خودکشی کرد. در همین زمان علی شریعتی ، هیجده ساله بود و به تدریس اشتغال داشت و سرگرم نگارش و ترجمه ی اولین اثر خود ؛ یعنی ابوذر بود. مطهری هم تمام همّ و غمّ اش را صرفِ نقد و ردّ فلسفه ی ماتریالیسم می کرد. این دو متفکّر، آن نوع بدبینی فلسفی و اخلاق نیهیلیسمی را ، که «هدایت» را برای همیشه در گورستانِ پرلاشز فرانسه برای همیشه خوابانید ، در دوران طفولیت، پشت سر نهاده بودند.

شریعتی در سال 1335 شمسی از دانشگاه مشهد، موفّق به اخذ لیسانس ادبیات فارسی شد و هفت سال بعد؛ یعنی در سال 1342، موفق به اخذ درجه ی دکترا از دانشگاه سوربن فرانسه گردید. او در نهضت و قیام پانزده خرداد 42 در فرانسه بود. گرایش های سیاسی او قبل از سال 42 به صورت مقطعی بوده است و یک بار در اوایل سنین جوانی به جهت حمایت و هواداری از نهضت ملّی، به مدّت کوتاهی بازداشت شده بود. بر خلاف مطهری که سکوت سیاسی وی در سال 42 شکست، شریعتی در این سال، مشغول تحصیل در فرانسه بود.

به طور کلّی، زندگانی مطهری چون آثارش، از نظم خاصّی پیروی می کند. امّا این نظم نه در آثار و نه در مراحل گوناگونِ حیاتِ شریعتی دیده نمی شود. سفرهای شریعتی به یونان و لبنان و مصر و انگلستان و سوریه و ... در حوالی سال های 40 الی 56 اتّفاق افتاده است. وی در این سال ها تحت نظارت شدید امنیّتیِ ساواک قرار داشته و چندین بار دستگیر و روانه ی زندان شده است.

نقل می کنند که روزی زیر شکنجه ی ساواک، با افتخار گفته بود که من مقلّد امام خمینی(ره) هستم(مستند نیست؛ شنیدنی است). سخنرانی های او و مطهری در حسینیّه ی ارشاد، نمونه ی بارزی از مبارزاتِ سیاسی ـ فرهنگی شان است. این دو مرد در طول حیات خود، هیچگاه از مبارزه دست نکشیدند امّا هرگز با روش های تروریستی، به جهاد اقدام نکردند. روزی از شریعتی می پرسند که به چه علّت دستگیر شده ای؟ پاسخ می دهد: «به جُرمِ حملِ سلاح!» طرف می پرسد که مارک سلاحت چیست؟ و شریعتی خیلی آرام و متین، پس از چند ثانیه مکث می گوید:«بیک!!»(منظورش خودکار بیک بوده است) و سرانجام پس از فشارهای شدید امنیتی، تصمیم به مهاجرت می گیرد؛به سمت لندن. روز 28 خرداد 56 به لندن می رسد و خبردار می شود که ساواک از خروج همسر و دخترش ممانعت کرده است.

فردای آن روز که پیشخدمت هتل به اتاق شریعتی می رود، با جسد بیجان این نویسنده ی مبارز مواجه می شود که در آستانه ی در ـ با کت و شلوار و کراوات و ریش و سبیل تراشیده ـ نقش زمین شده است ... و بدین ترتیب مرگِ مرموزِ او به همه ی حیاتی ادبی اش پایان می دهد ...

شاهدا در کُشتنِ بلبل کمی تعجیل کردند                                      تا ظهورِ رویِ گُل کاش اندکی هم صبر می شد

شریعتی می دانست که سرانجامِ مبارزاتش بی ثمر نخواهد بود. چنانکه گفته بود:

«آنچه نگرانم کرده است، ناتمام مُردن نیست. مردن اگر خوب انجام شود دیگران کار را تمام خواهند کرد و شاید بهتر ...».(از متن پشت جلد کتاب «با مخاطب های آشنا»).

و سرانجام در کنار مرقد حضرت زینب(س) تا ابد آرمید.

حدود 2 سال از شهادت شریعتی گذشته بود که در تاریکی شب، چند گلوله شلّیک شد و بلافاصله فیلسوف شصت ساله ی ما را به پیش معشوقش بُرد. این فیلسوف، مطهری بود. در بازجویی از گروه فرقان ـ عاملین ترور مطهری ـ علّت ترور را انتشار کتاب «علل گرایش به مادّیگری به ضمیمه ی ماتریالیسم در ایران» بیان کردند.

شاید اگر هر دو زنده می شدند، اعتراف می کردند که اینگونه مرگی باعزّت تر از زندگیِ ذلّت بار در این دنیایِ لجن زار بوده است.

                                                         روحشان شاد و یادشان جاوید.



 


 


 

برچسب: نویسنده: رحیم مؤیّدی(شاهد تبریزی) تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 19:54

صفحه بندی